خانه / جزوه های ما / ادبیات فارسی / تفاوت ضرب المثل و كنايه

تفاوت ضرب المثل و كنايه

ضمن اينكه شما را دعوت ميكنم به مطالعه ي داستان زيبايي كه ضرب المثل شده است . 

ابتدا در ادبيات ما همانطور كه در كلاس منصوري تفاوت ضرب المثل با كنايه را شرح ميدهيم اكنون به شرح مختصري ميپردازم تفاوت ضرب المثل را با كنايه اينگونه بيان ميكنيم  : 

تاكيد ميكنم كه در ادبيات ما (( ضرب المثل ها در ابتدا وقوع داستان حقيقي بوده اند و حقيقتاً اتفاقافتاده اند تا به صورت ضرب المثل  امروزي در امده اند ولي دركنايهچنين نيست كه داستاني به حقيقت باشد تا به شكل امروزي كنايه دربيايد(( مثلا ً : جاي سوزن انداختن نبود = كنايه از شلوغي و ازدحام است )) كه چنين نميشود دانست كه داستاني اتفاق افتاده است بر اين مبنا و به كنايه استفاده ميشود . حال به شرح داستان ميپردازم…

جواب ابلهان خاموشيست :

  داستان از آنجا آغاز ميشود كه در ادبيات ما روزی شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و برایش کاه ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد . 
روستایی سوار بر الاغ آنجا رسید .از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود را به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند.

شیخ گفت: خر را پهلوی اسب من مبند که همین دم لگد زند و پایش بشکند. 
روستایی آن سخن را نشنیده گرفت، با شیخ به نان خوردن مشغول گشت. ناگاه اسب لگدی زد. روستایی گفت: اسب تو خر مرا لنگ کرد.

شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود. روستایی  او را کشان کشان نزد قاضی برد. قاضی از حال سوال کرد. شیخ هم چنان خاموش بود. قاضی به روستایی گفت: این مرد لال است؟
روستایی گفت: این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تاوان خر مرا ندهد. پیش از این با من سخن گفته.
قاضی پرسید : با تو سخن گفت؟چه گفت؟

او جواب داد که: گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند. قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت.
شیخ پاسخی گفت که زان پس درزبان پارسی مثل گشت: جواب ابلهان خاموشی ست.
بله بچه هاي خوبم از آن به بعداين  (ضرب المثل ) هنوز در ميان مردم رواج دارد 

البته دانش اموزان  عزيز من اين ضرب المثل را به خوبي ميشناسند و در ادبيات ما بكار ميبرند و تفاوت ان را با كنايه ميدانند . 

به ياد ماندني و منصور باشيد 

منصوري 

ادبيات ما 

درباره مرجان منصوری

مطلب مشابه را بخوانید

داستان پرواز کن! پرواز!

داستان پرواز کن! پرواز! خلاصه‌ی داستان::‌ برّه کوچولو گم شده بود و بچه‌ها‌ خیلی ناراحت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.